تبليغاتX
قصه های من و کتابام
حكايت دولت و فرزانگي

 

 

 

کتاب 147:

حکایت دولت و فرزانگی

مارک فیشر

گیتی خوشدل

داستان‏های آمریکایی (روانشناسی)

نشر قطره، چاپ شصت و هشتم، 1387

116 صفحه

 

 

 

 

 

 

این کتاب و کتاب بعدی که خواهم نوشت از دستبردهای من به کتابخونه لیلاست. برداشتی که قبل از خوندن این کتاب از اسمش داشتم این بود که یک کتاب سنگین و فلسفی باشه. شاید به همین خاطر بود که خیلی طول کشید که برم سراغش. اما دقیقا برعکس. خیلی کتاب جذاب، روان و زیبایی‏ست. الان دیگه یادم نمی‏یاد کی خونده بودمش. به تازگی خیلی تنبل شدم. فاصله بین خوندن کتاب و ثبتش در وبلاگ خیلی زیاد شده. سعی می کنم خودم رو اصلاح کنم.

شاید بهترین توصیف از کتاب همین باشه که ناشر آمریکایی در پیشگفتار گفته:

«هر عصر و زمانه‏ای داستان‏های خاص خود را می‏طلبد؛ به ویژه ... داستان‏هایی که حقیقتی سودمند را تقویت می‏کنند. این کتاب کوچک، داستانی قوی و بکر، داستانی که یکی از سودمندترین حقایق را آشکار می‏سازد بر ما عرضه می‏کند: این حقیقت را که توانگری و وفور مالی، و یک زندگی نیک‏زیسته و سرشار از توفیق، هدف‏هایی هستند که اگر اصول کامیابی را دریابیم و به کار بندیم، همه ما می‏توانیم به آنها برسیم.»

 

این کتاب در مورد جوانی است هوشمند که به عنوان دستیار یک مدیر حسابداری در یک شرکت تبلیغاتی کوچک مشغول به کار است اما نه خوب پول در می‏آورد و نه از کارش لذت می‏برد. می‏خواهد نویسنده شود اما جسارتش را ندارد. سرانجام برای رهایی از مشکلات مالی به فکر عموی دولتمندش می‏افتد، شاید که بتواند اندرزی و یا بهتر از آن پولی از او بگیرد. عمویش را او به دنبال مردی می‏فرستد که خود را دولتمند آنی می‏نامد و باقی ماجرا...

 

{      اشخاصی که صبر می‏کنند تا اوضاع و شرایط عالی از راه برسد هرگز کاری را به انجام نمی‏رسانند. زمان مطلوب برای عمل همین حالاست.

{      اشخاصی که در دست به خطر زدن تردید می‏کنند و از آن احتراز می‏جویند، زیرا همه امکانات را در اختیار ندارند، هرگز به جایی نمی‏رسند.

{      زندگی دقیقا به ما همان چیزی را می‏دهد که می‏خواهیم.

{      نبوغ یعنی به انجام رساندن آنچه از آن لذت می‏برید. این نبوغ راستین زندگی است.

{      باید هزاران بار این گل سرخ‏ها را بو کرده باشم و با این حال، هر بار تجربه تازه‏یی است. می‏دانی چرا؟ چون آموخته‏ام اکنون و اینجا زندگی می‏کنم، نه در گذشته یا آینده.

{      همواره به خاطر بیاور که در اوجی معین، دیگر ابری نیست. اگر زندگیت ابری است، به این دلیل است که روحت آنقدر که باید بالا نرفته است.

{      بعضی معتقدند که کتابها یکسر بی‏ارزشند. بر این اعتقادند که خودشان جهان را باز می‏سازند و چون از دانشی که در کتاب‏ها یافت می‏شود بهره‏یی نبرده‏اند، بدبختانه خطاهای نیاکان خود را تکرار می‏کنند. به این طریق وقت و ثروت هنگفتی را به هدر می‏دهند.

از سوی دیگر به تله اعتماد به هر آنچه کتاب‏ها می‏گویند نیفت. نگذار آنان که پیش از تو آمده‏اند به جای تو بیندیشند. فقط چیزی را نگه دار که فراسوی زمان است.

 

+ مارک فیشر (1)

1)      حکایت دولت و فرزانگی

 

+ نوشته شده توسط روناک در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 8:16 |

قدرت صبر

 

 

 

 

کتاب 146:

قدرت صبر

ام. جی. ریان

زهره زاهدی

روانشناسی

نشر میم، چاپ اول، 1390

295 صفحه

 

 

 

 

 

یه سر رفته بودم انتشارات جیحون. می‏خواستم کتاب "جهان مسطح است" رو بخرم. که خب نداشتن. اصلا فکر کنم اشتباهی هم رفته بودم. یعنی انتشارات جیحون جای اون کتاب نیست. به هر حال باعث شد چند تا از این کتاب‏ها بخرم. قدرت حافظه؛ قدرت تندخوانی؛ قدرت صبر و این چیزها.... این هم از کتاب قدرت صبر. واقعا خیلی بهتر از اون چیزی بود که فکر می کردم. مساله مهمی که وجود داره اینه که باید هر از چند گاهی مرور بشه تا تبدیل به عادت بشه.

 

{      ضرب‏المثل ایرلندی است به این مضمون: "وقتی عصبانی هستی بار را تو به دوش می‏کشی، در حالی که دیگری سبک می‏رقصد." هر چه صبورتر باشیم، کم‏تر عصبانی می‏شویم و سبک‏تر می‏رقصیم.

{      دوستی دارم که در عاشق شدن نابغه است. به خودش می‏گوید «عاشق‏پیشه محزون». به راحتی مردان را جذب می‏کند، عمیقا شیفته و مفتونشان می‏شود و سپس آنها را به خاطر داشتن نقصی اساسی ترک می‏کند: زیادی جوان است، زیادی قد کوتاه است یا به قدر کافی پول در نمی‏آورد. یک بار به من گفت نمی‏تواند با کسی که به تازگی آشنا شده بود ازدواج کند، چون او حوله‏ی خیس را کف حمام می‏انداخت! همیشه فکر می‏کردم بیشتر دلایلش احمقانه است، فقط همین. اما سرانجام در پشت آن دلایل متوجه واقعیت امر شدم: او آن مردان را آن‏قدر دوست نداشت که بتواند با نقایص‏شان بسازد. به هر دلیل، هیچ‏یک از آنها ظرفیت صبر او را برنمی‏انگیختند.

{      مردم می‏توانند تغییر کنند و تغییر هم می‏کنند، اما نه آن قدر که ما دلمان می‏خواهد. راز شادی در عشق شاید این باشد که نقاط ضعفی را که می‏توانند آزاردهنده باشند، تحسین کنیم... آنچه در صبوری در عشق آدم را مفتون می‏کند این است که وقتی دیگری را همان‏طور که هست می‏پذیریم، در واقع ظرفیت تغییر را در او افزایش می‏دهیم. علت این است که صبر، بهشت امنی از پذیرفته شدن را، برای دیگری ایجاد می‏کند، علی‏رغم همه کم و کسری‏هایش و در گرمای چنین پذیرشی است که فرد آن‏قدر احساس امنیت می‏کند که خطر رشد کردن را می‏پذیرد.

{      آنچه باعث تغییر می‏شود این است که به رفتارهای‏مان آگاه باشیم، بدون آن که خود را قضاوت کنیم. آگاهی به ما امکان یادگیری می‏دهد. به عبارت دیگر، راه پرورش صبر آن است که خود را در حال یادگیری ببینیم و هر وضعیت بی‏صبری را هم فرصتی برای رشد بدانیم.

{      صبر چیزی نیست که ما یا داریم، یا نداریم. بلکه تصمیمی است که می‏گیریم و انتخابی است که پی در پی انجام می‏دهیم و هر چه بیشتر صبر را یک تصمیم بدانیم، برای گرفتن آن تصمیم مختارتر خواهیم بود.

{      صبر زمانی به وجود می‏آید که ما به تصویر بزرگ چشم بدوزیم و لابلای جزئیات زندگی روزمره‏مان گیر نکنیم.

{      وقتی همه چیزهایی را که می‏خواستیم، با همان سرعتی که می‏خواستیم به دست می‏آوریم، اشتهامان را از دست می‏دهیم و دیگر هیچ چیز راضی‏مان نمی‏کند. این کسالت کسانی است که در ثروت زیاد به دنیا می‏آیند. هیچ‏چیز آنها را خوشحال نمی‏کند، چون همه‏چیز خیلی آسان به دستشان رسیده است. در روان انسان پدیده‏ای هست که باعث می‏شود تا برای به دست آوردن چیزی زحمت نکشیم، حقیقتا احساس رضایت نکنیم. بخشی از احساس خوشی که هنگام به دست آوردن خواسته‏ای به ما دست می‏دهد، به خاطر انتظاری است که برای آن کشیده‏ایم.

{      صبر آن چیزی است که در راننده پشت سرتان تحسین می‏کنید اما در راننده جلویی خیر!

 

 

+ ام. جی. ریان (1)

1)      قدرت صبر

 

+ نوشته شده توسط روناک در شنبه بیست و ششم فروردین 1391 و ساعت 6:55 |

شرلوك هلمز خالي نبند! 

 

 

 

 

کتاب 145:

شرلوک هولمز خالی نبند

ابراهیم رها

داستان‏های فارسی

نشر حوض نقره، چاپ نخست، بهار 90

63 صفحه

 

 

 

 

 

می‏دونید یه وقتایی مهم نیست که تو کتاب یا CD چی هست، مهم اینه که کار کیه. حتی اگر خیلی هم باب طبع نباشه.

البته این کتاب جالب بود. طنز جالبی که در آن ابراهیم رها سعی کرده دقت و ریزبینی شرلوک هلمز رو دست بندازه در کنار این که در هر داستان یه مساله اجتماعی یا سیاسی رو هم نقد کرده است.

 

{      اون مرد کنار خیابون برخلاف اونچه که سعی داره نشون بده اصلا گدا نیست. تاخوردگی پایین پالتوش نشون می‏ده که تا حدود هفده سال پیش یک کارمند ساده بوده. سر آستین پیرهنش به ما می‏گه پنج سالی بوده که ترفیع شامل حالش نشده. دکمه‏های لباسش برای ما روشن می‏کنه که سه مرتبه با یکی از مسؤولین اداره‏شون دست به یقه شده بوده. اثر پایی که در پشت شلوارش دیده می‏شه معلوم می‏کنه که اخراجش کردن. ساییدگی بین دو انگشتش هم نشان‏دهنده‏ی اینه که طی این هفده سال اون به جیب‏بری رو آورده و الان شغلش گدایی نیست. اون یک دزده که بعد از جیب‏بری با سرعت می‏دوه، این رو از بند کفش پای چپش فهمیدم.

 

 

+ ابراهیم رها (2)

1)      چسب زخم یا دنیای زندونی راهراهه

2)      شرلوک هلمز خالی نبند!

 

+ نوشته شده توسط روناک در شنبه سیزدهم اسفند 1390 و ساعت 8:23 |

ببر سفيد

 

 

 

کتاب 144:

ببر سفید

آراویند آدیگا

مژده دقیقی

داستان‏های هندی (انگلیسی)

انتشارات نیلوفر، چاپ اول، 1389

286 صفحه

برنده من-بوکر 2008

http://www.themanbookerprize.com/prize/archive/40

 

 

 

 

تو لیست کتاب‏هایی بود که می‏خواستم بخرم. از گشت و گذار در وبلاگ‏های کتابی پیداش کردم. وقتی خوندمش فکر کردم کاش زودتر خریده بودمش. ببر سفید اولین کتاب این نویسنده‏ست و در همان سالی که منتشر شده، یعنی 2008 موفق به کسب جایزه من-بوکر شده. در مورد کتاب ترجیح می‏دم از پشت جلد کتاب کمک بگیرم:

 

{      ببر سفید گشت و گذاری خنده‏آور و تخیلی در سویه تاریک هند است که کمتر نشانی از آن در داستان‏ها می‏بینیم. آراویند آدیگا در این رمان داستانی قوی درباره بی‏عدالتی و قدرت در جانعه سرشار از تناقض امروز هند روایت می‏کند. شکل گرفتن جامعه هند در قالب یک اقتصاد جهانی مدرن با شخصیت اصلی رمان در تقابل قرار می‏گیرد. بالرام حلوایی شخصیت پیچیده‏ای است – خدمتکار، فیلسوف، کارآفرین، قاتل – که طی هفت شب، زیر نور پراکنده چلچراغی مضحک، داستان هولناک و حیرت‏آور موفقیت خود را در زندگی بازمی‏گوید، موفقیتی که تنها به کمک ذکاوت خود به آن دست یافته است.

 

کتاب در واقع، نامه‏ای است طولانی که در هفت شب برای نخست وزیر چین نوشته شده است و اینگونه آغاز می‏شود:

حضور:

عالی‏جناب ون جیابائو

دفتر نخست‏وزیری

پکن

پایتخت کشور آزادی‏پرور چین

از دفتر:

«ببر سفید»

انسانی اندیشمند

و کارآفرین

ساکن مرکز جهانی فناوری و تأمین خدمات تخصصی

شهرک الکترونیک، فاز 1 (جنب بزرگراه حصور)

بنگلور، هندوستان

 

در ابتدای شب پنجم می‏نویسد:

{      آقای جیابائو.

قربان. وقتی بیایید اینجا، به شما می‏گویند ما هندی‏ها همه چیز را از اینترنت گرفته تا تخم‏مرغ آب‏پز و سفینه فضایی اختراع کرده‏ایم و بعد انگلیسی‏ها همه آنها را از ما دزدیده‏اند.

مزخرف می‏گویند. مهم‏ترین چیزی که طی ده هزار سال تاریخ از این ملکت بیرون آمده، قفس مرغ و خروس است.

بروید به دهلی کهنه پشت مسجد جامع و ببینید آنجا مرغ و خروس‏ها را توی بازار چطور نگه می‏دارند. صدها مرغ پریده‏رنگ و خروس رنگ‏ووارنگ را تنگ هم توی قفس‏های تور سیمی چپانده‏اند و مثل کرم‏های خاکی داخل شکم توی هم می‏لولند، همدیگر را نوک می‏زنند و روی هم می‏رینند، و همدیگر را هل می‏دهند تا بلکه جایی برای نفس کشیدن باز شود؛ تمام قفس بوی گند وحشتناکی می‏دهد – بوی گند گوشت پردار وحشت‏زده. روی میز چوبی بالای این قفس، قصاب جوانی با نیش باز می‏نشیند و گوشت و دل و جگر مرغی را که تازه تکه‏تکه شده و هنوز بآغشته به خون تیره‏رنگ است، با افتخار نشان می‏دهد. خروس‏های توی قفس بوی خون را از بالای سرشان احساس می‏کنند. دل و جگر برادرهایشان را می‏بینند که دور و برشان ریخته. می‏دانند بعد نوبت خودشان است. ولی شورش نمی‏کنند. سعی نمی‏کنند از قفس بیرون بیایند.

توی این مملکت دقیقا همین بلا را سر آدم‏ها می‏آورند.....

....قفس عظیم مرغ و خروس هند. در چین هم چنین چیزی دارید؟ گمان نکنم، آقای جیابائو. وگرنه، برخلاف آنچه شنیده‏ام، احتیاجی به حزب کمونیست نداشتید که مردم را تیرباران کند، یا به پلیس مخفی که شب‏ها بریزد توی خانه‏هایشان و آنها را بگیرد و بیندازد زندان. ما در هندوستان حکومت دیکتاتوری نداریم. پلیس مخفی نداریم.

دلیلش این است که قفس مرغ و خروس را داریم.

 

{      من سال‏ها در پی کلید بودم

ولی همیشه در باز بود.

 

شخصیت اصلی داستان علاقه عجیبی به اقبال داره و ازش زیاد نقل قول کرده. این هم یکیش:

{      به محض آن که زیبایی‏های این جهان را ببینید، دیگر برده نیستید.

 

+ آراویند آدیگا (1)

1)      ببر سفید

 

+ نوشته شده توسط روناک در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 و ساعت 14:48 |
زندگي هاي بسيار، استادان بسيار

 

 

کتاب 143:

زندگی‏های بسیار، استادان بسیار

دکتر برایان ال. وایس

زهره زاهدی

روانشناسی (تناسخ‏درمانی)

انتشارات جیحون، چاپ ششم، 1385

229 صفحه

 

 

 

 

 

 

اصلا یادم نمی‏یاد چرا خریدمش. چی شد؟ طبق عادتم که می‏نویسم کی و کجا خریدم، نوشتم 4 آبان 88 از انتشارات جیحون. اما حتی این هم کمکی نکرد که یادم بیاد. کتاب رو تو بهار خوندم. چند وقت بعد از خوندنش فارسی و.ا.ن، یه قسمتی از اُپرا رو نشون داد که مهمان ویژه برنامه همین آقای دکتر بودند. منظور خاصی از گفتن این موضوع نداشتم. شاید فقط می‏خواستم بگم کتاب خیلی به روز و جدیده.

 

{      هیچ توضیح علمی برای آنچه اتفاق افتاد ندارم. ذهن آدمی بسیار ورای ادراک ماست. شاید کاترین تحت تاثیر هیپنوتیزم توانسته بود روی آن قسمت از ناخودآگاه ذهن که خاطرات واقعی زندگی‏های گذشته را در خود ذخیره می‏کند، تمرکز کند. شاید هم در آن چیزی نفوذ کرده بود که روانکاو، کارل یونگ، آن را ناخودآگاه جمعی نامیده است، منبع انرژی‏ای که ما را احاطه کرده و حاوی خاطرات جمیع نسل بشر است.

یه جا خوندم یا شنیدم که هر بچه‏ای که به دنیا می‏آید از اونجایی زندگی رو شروع می‏کنه که پدر و مادرش هستند. یعنی تمام تجربیات در آدم به طور نسل به نسل منتقل می‏شه.

 

{      در طول هفته، جزوه‏ای مربوط به سیر تطبیقی مذاهب، که واحدش را در سال‏های اول و دوم دانشگاه کلمبیا انتخاب کرده بودن، مطالعه کردم. در این جزوه منابع بسیاری مربوط به بازگشت به جسم چه در عهد عتیق و چه در عهد جدید وجود داشت. در سال 325 بعد از میلاد کنستانتین کبیر، امپراطور روم، به همراه مادرش هلنا، این منابع موجود در عهد عتیق را حذف کردند. در دومین اجلاس کنسول‏ها در قسطنطنیه، در سال 553 بعد از میلاد، این عمل تایید شد و اعلام شد که مفهوم بازگشت به جسم کفر محسوب می‏شود. ظاهرا گمان می‏کردند این مفهوم باعث می‏شود انسان‏ها دریابند که برای رستگاری فرصت زیادی دارند و این از اقتدار رو به رشد کلیسا بکاهد.

 

{      هفت مرحله وجود دارد...هفت مرحله که پیش از بازگشت باید از آنها بگذرید. یکی از آنها مرحله انتقال است. در آن‏جا منتظر می‏مانید. در آن مرحله تعیین می‏شود که برای زندگی بعد چه‏چیز را با خود بیاورید. همه شما... یک نقطه‏ضعف غالی خواهید داشت. شاید طمع باشد، یا شهوت، اما هر چه که باشد، باید دین خود را به آن افراد بپردازید. بعد باید در آن زندگی بر این نقطه‏ضعف فائق شوید. باید یاد بگیرید که بر طمع فائق شوید. اگر یاد نگیرید، در بازگشت دوباره، باید این صفت را همانند صفات دیگر با خود به زندگی بعد بیاورید. بارش سنگین‏تر خواهد شد. با هر زندگی که بگذرانید و در طی آن دیون‏تان را نپردازید، زندگی بعد مشکل‏تر خواهد شد. اگر بپردازید، زندگی آسان‏تری نصیب‏تان خواهد شد. به این ترتیب خودتان زندگی‏ای را که خواهید داشت، انتخاب می‏کنید. در مرحله‏ی بعد مسؤول آن زندگی‏ای خواهید بود که انتخاب کرده‏اید. خودتان انتخاب می‏کنید.

 

{      ...در این راه توصیه‏های عملی بسیار وجود داشت. ارزش صبر و خویشتنداری، عقل در تعادل طبیعت، ریشه‏کن ساختن ترس، و خصوصا ترس از مرگ، ضرورت یادگیری درباره اعتماد و بخشش، اهمیت آن که بیاموزیم نباید درباره دیگران قضاوت کرد و نباید به زندگی کسی خاتمه داد. محاسبه و استفاده از قدرت الهام، و شاید بیش از همه، آگاهی بی‏تردید بر این که ما فناناپذیر هستیم. ما ورای زندگی و مرگ، ورای فضا و زمان هستیم. ما همان خدایانیم و آنها ما هستند.

 

این یکی رو بیشتر از هه می‏خوام به خودم بگم:

{       بفهم که هیچ‏کس از دیگری برتر نیست. آن را احساس کن. کمک کردن به دیگران را تمرین کن. ما همه در یک قایق پارو می‏زنیم. اگر همه با هم پاروها را نکشیم، به طرز وحشتناکی تنها خواهیم ماند.

 

{      لزومی ندارد که همه تحت درمان گذشته‏درمانی قرار بگیرند یا به دیدن پیشگو یا مدیومT بروند. آنها که علائم ناتوان‏کننده یا ناراحت‏کننده دارند باید گذشته‏درمانی شوند. برای بقیه، باز نگه داشتن ذهن، مهم‏ترین وظیفه است. بدانید که زندگی بیش از آن چیزی است که چشم می‏بیند. زندگی ورای حواس پنجگانه‏ی ما ادامه دارد. پذیرای دانش و تجربیات جدید باشید. «وظیفه‏ی ما یادگیری و خداگونه شدن از طریق دانش است

 T: منظورش کسی‏ست که واسطه در برقراری ارتباط با ارواح است

 

+ برایان ال. وایس (1)

1)      زندگی‏های بسیار، استادان بسیار


این کتاب در آدینه بوک

 

+ نوشته شده توسط روناک در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 و ساعت 18:47 |
پيكر زن همچون ميدان نبرد در جنگ بوسني

 

 

 کتاب 142:

پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی

ماتئی ویسنی‏یک

تینوش نظم‏جو

نمایشنامه فرانسوی

نشر نی، چاپ دوم، 1388

111 صفحه

 

 

 

 

از سری نمایشنامه‏های دور تا دور دنیا زیر نظر تینوش نظم‏جو، شماره‏ی 14، چاپ نشر نی.

 

یک نمایش در سی صحنه، مثل اسب‏های پشت پنجره در مورد جنگ و بیشتر در مورد پیامدهای جنگ برای زنان. یکی از دردناکترین کتاب‏هایی که تا به حال خوانده‏ام.

تمام صحنه‏ها، گفت و گوی میان یک زن روانشناس (کیت) است با یک زن که به خاطر تجاوزی که به او شده، باردار است (دورا).

نمایش اینگونه آغاز می‏شود:

L       کیت: در جنگ میان نژادها، پیکر زن میدان نبرد می‏شود. ما این پدیده را در اواخر قرن بیستم در اروپا مشاهده کردیم. آلت جنگجوی جدید همچون تیغ شمشیر شوالیه عصر قدیم که با خون دشمن آمیخته می‏شد امروز در شیون زن‏های تجاوزشده فرو می‏رود.

 

R       دورا: این بچه پدر نداره.

کیت: چرا، داره.

دورا: این بچه اسم نداره.

کیت: چرا، تو اسم خودت رو روش می‏ذاری.

دورا: اون هیچ‏وقت بچه من نمی‏شه. من نخواستمش. هیچ‏کی نخواستش. این بچه بی پدر و مادره. این بچه وجود نداره کیت!

کیت: چرا اون داره توی شکمت بزرگ می‏شه. مادرش، تویی.

دورا: پدرش کی؟ پدرش کی می‏شه؟ اگه یه روز ازم بپرسه پدرم کیه، چی بهش جواب بدم؟ بگم پدرش کیه؟

کیت: جنگ. پدرش جنگه.

دورا: محاله بتونم همچین چیزی بهش بگم. چه‏جوری بهش همچین چیزی بگم؟ چه‏جوری آدم می‏تونه به بچه‏ش بگه، می‏دونی عزیز دلم، پدرت جنگه. اون نمی‏تونه این رو بفهمه.

کیت: یه روزی می‏فهمه.

 

R       کیت: توي شكمت يه جسدگاهه، دورا. وقتي به شكمت فكر مي‏كنم، يه جسدگاه مي‏بينم، پر از جسد خشك‏شده، يا پف كرده، يا گنديده... حالا توي اين جسدگاه يكي داره تكون مي‏خوره... يه موجود زنده...ميون تمام اين مرده‏ها يه موجود زنده‏ست... تنها چيزي كه مي‏خواد اينه كه از اين تو بيرون بكشنش... محاله بذارم بكشيش...، دورا. من اومدم كشورت تا ياد بگيرم جسدگاه رو باز كنم. هر باري كه يه جسدگاه رو باز مي‏كردم، با اين اميد احمقانه اين كار رو مي‏كردم كه توش يه بازمانده پيدا كنم... اين بچه يه بازمانده‏ست، دورا. بايد نجاتش داد، بايد از اين تو كشيدش بيرون...همين... به همين سادگي... بايد از اين جسدگاه كشيدش بيرون...

چه‏جوري بهت بگم دورا، كه طبيعت از خلا متنفره. كه قواعد طبيعت هيچ ربطي به صاعقه‏هاي وحشيگري انسان‏ها ندارن... ببين، بچه‏ت پسره. مثل هميشه بعد از جنگ، بيش‏تر پسر به دنيا مي‏آد تا دختر. دورا، طبيعت كاري با بي‏شرف‏ها، نداره. تاثيرش رو با وجود اون‏ها ادامه مي‏ده و اثرش مثل هميشه، مرموز و سرشار از زيبايييه.

 

+ ماتئی ویسنی‏یک (3)

1)      داستان خرس‏های پاندا به روایت یک ساکسیفونیست که دوست دختری در فرانکفورت دارد

2)      اسب‏های پشت پنجره

3)      پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی 


این کتاب در آدینه بوک


+ نوشته شده توسط روناک در پنجشنبه دهم آذر 1390 و ساعت 10:52 |

مهمان مهتاب

 

 

 

 

کتاب 141:

مهمان مهتاب

فرهاد حسن‏زاده

داستان‏های فارسی

نشر افق، چاپ اول، 1387

414 صفحه

 

 

 

 

 

 

انگیزه خرید کتاب، فقط و فقط اسم نویسنده بود. البته نمی‏توان انکار کرد که قطر کتاب هم تاثیر داشت. خوشحال شدم که از آقای حسن‏زاده یه داستان بلند پیدا کردم برای خوندن.

داستان در مورد جنگ ایران و عراق است. یک خانواده پر جمعیت که به خاطر جنگ آبادان رو ترک می‏کنند. دو تا برادر دوقلوی نوجوان در این خانواده هستند به نام‏های فاضل و کامل که یکی با خانواده می‏رود اصفهان و دیگری می‏ماند که بجنگد.

داستان 39 فصل دارد که یکی درمیان از دید یکی از این دوقلوهاست. در واقع فرهاد حسن‏زاده به کمک این دو برادر هم مشکلات کسانی را که ماندند و جنگیدند نشان داده است و هم کسانی که به اجبار خانه و کاشانه خود را ترک کردند و راهی دیگر شهرها شدند.

به نظر من که خیلی واقعی‏ست و هیچ ربطی به داستان‏های کلیشه‏ای که در مورد جنگ وجود دارد و همش پای دین و مذهب را وسط کشیده ندارد. به همین خاطر برای من تاثیرگذار بود و افراد جنگ‏زده برام درک‏کردنی‏تر شدند. یه کم فقط...

کتاب با لهجه جنوبی نوشته شده. خب اولش خوندنش سخته اما کم کم راه می‏افتی و خودت یه پا آبادانی می‏شی ;)

اسم کتاب از شعری از بیدل دهلوی گرفته شده:

مکن خورشید را مهمان مهتاب

که با هم در نسازد آتش و آب

 

™      نانوایی میرعلی، جایی که در آن کامل، سه ماه تابستان را دوام آورده بود تابه همه ثابت کند اهل کار است. اهل نان درآوردن از کار سخت نانوایی و فاضل هم رقیب او بود، چند خیابان آن‏طرف‏تر، دکان علی کبابی. کار او هم سخت بود. آتش و منقل و بوی دود و کباب. به یاد آورد شبی را که با دست‏های نشسته از فرط خستگی خوابیده بود. نیمه شب حس کرده بود کسی قلقلکش می‏دهد. نیم‏خیز که شد گربه‏ها پا به فرار گذاشتند.

 

™      توی خانه فاضل پرسیده بود: «پروانه خانوم! اسم بچه‏تون چیه؟»

پروانه نصرت را نگاه کرد: «هنور انتخاب نکردیم. چی باشه خوبه؟»

-نمی‏دونم. پسره یا دختر؟

نصرت گفت: «دختره.»

کریم گفت: «ستاره.»

پروانه گفت: «نه. ئی بچه‏ی دوران جنگه. یه اسم جنگی می‏خواد.»

نصرت خندید: «مُنور خوبه.»

 

کلمه و ترکیبات تازه:

ترموس: ﺗﺮﻣﻮﺱ (thermos) ﻛﻪ ﻣﻌﻨﻲ ﻓﺎﺭﺳﻲ ﺁﻥ ﻗﻤﻘﻤﻪ ﺍﺳﺖ. ﻣﺤﻔﻈﻪ ﻳﺎﻇﺮﻑ ﻋﺎﻳﻖ ﺣﺮﺍﺭﺕ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻭﺳﻴﻠﻪ‏ﺍﻱ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻤﺪﺗﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺣﻤﻞ ﻣﺎﻳﻌﺎﺕ ﮔﺮﻡ (ﭼﺎﻱ، ﺁﺏ ﺟﻮﺵ ﻭ ...) ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻲ‏ﺷﻮﺩ.T

T: منبع: ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺻﻨﺎﻳﻊ ﻛﻮﭼﻚ ﻭ ﺷﻬﺮک‏‏‏‏هاﻱ ﺻﻨﻌﺘﻲ ﺍﻳﺮﺍﻥ

لُندیدن: سخن گفتن زیر لب از روی خشم و اوقات تلخی

گُتره‏ای: به تخمین، بدون حساب دقیق

مازه: ستون مهره‏ها، تیره پشت

چپل: کسی که همیشه لباسش کثیف باشد.

 

+ فرهاد حسن‏زاده (3)

1)      کنار دریاچه نیمکت هفتم

2)      بند رختی که برای خودش دل داشت

3)      مهمان مهتاب

 

+ نوشته شده توسط روناک در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 و ساعت 8:4 |

مارك و پلو

 

 

 

 

کتاب 140:

مارک و پلو (مجموعه‏ای از سفرنامه‏ها و عکس‏ها)

منصور ضابطیان

سفرنامه‏های ایرانی

نشر مثلث، چاپ دوم، تابستان 1389

176 صفحه

 

 

 

 


 

 

توی یکی از وب‏گردی‏هام با این کتاب آشنا شدم. منصور ضابطیان هم که چند تا کاری ازش دیده بودم. اسم کتاب هم خلاقانه است گو این که آخرش نمی‏فهمی خب یعنی که چی؟ فقط می‏خواسته مارکوپلو باشه اما در عین حال نباشه.... (منظورم اینه که مثلا مثل "بیوتن" چند تا معنی نداره)

بعد از چندتا عکس رنگی اول کتاب –که تنها قسمت رنگی هم هستند- فهرست کتاب خیلی توجهم رو به خودش جلب کرد. از نقشه زمین برای فهرست‏گذاری استفاده کرده که ایده زیبایی‏ست.

کتاب در کل ماجرای سفر به 9 کشور است که البته آمریکا به 3 شهر نیویورک، واشنگتن و لس‏آنجلس تفکیک شده. از آنجایی که از اول قرار نبوده چنین کتابی نوشته شود و در پیشگفتار هم گفته شده، هر قسمت به مناسبتی است و با اهداف مختلف در جاهای مختلف به چاپ رسیده، و حالا در این کتاب گردآوری شده، این است که از یک روند خاص پیروی نمی‏کند. گاهی کلی‏گویی کرده و گاهی هم بسیار موشکافانه.

در مجموع اگر کسی این کتاب رو داشت ازش امانت بگیرید و بخونید. بیشتر از این نمی‏ارزه!!! (خدا منو ببخشه که دارم نون مردم رو آجر می‏کنم). می‏خوام بگم جمع‏بندی خاصی از هیچی نیست. اما خب حسابی راحت‏خونه و ترغیبتون می‏کنه که سفر برید. دلیل اصلیش هم اینه که در پیشگفتار گفته شده و به نظرم ارزشمندترین قسمت کتابه:

™      "همه آدم‏ها، صرف نظر از سن و جنس و ملیت و حرفه، یک دنیای درونی دارند که "من"شان هسته اصلی این دنیاست. "من" آنها در طول مسیر زندگی بزرگ و بزرگ‏تر می‏شود تا جایی که تمام آن دنیای درونی را می‏گیرد. در چنین شرایطی است که آدم حضور هیچ دیدگاه و تفکر دیگری را بر نمی‏تابد و تمام دنیایش مماس بر موجودیت خودش می‏شود و درست در چنین موقعیتی است که آدم ها به بدگویی از هم می‏پردازند، انتقادناپذیر می‏شوند، غیبت می‏کنند، تهمت می‏زنند، دنیای‏شان سطحی می‏شود و ....

این اتفاق قابل پیشگیری است. بدیهی است که نمی‏شود از رشد آن "من" جلوگیری کرد. پس تنها راه باقی مانده این است که آن دنیای درونی چنان رشد کند که نسبت اختلاف حجم "دنیای درون" و "من" آدم‏ها همواره ثابت بماند. در این فضای خالی اطراف "من" است که دیدگاه آدم‏های دیگر جا می‏گیرد. در چنین فضای قابل تنفسی است که آدم احساس می‏کند همه حقیقت نزد او نیست و تنها او نیست که در این جهان حق هستی دارد. تمام این‏ها را گفتم تا به این نقطه برسم که یکی از مهم‏ترین راه‏های گسترش حجم این "دنیای درونی"، و حفظ نسبت اختلاف آن با "من" سفر است. فرقی نمی‏کند سفر به کجا، به هرجایی که بشود، نزدیک یا دور.

 

و اما از متن کتاب:

 

™      یوس‏هُستال‏ها به اندازه هتل‏های شیک و چند ستاره راحت نیستند، اما انگار برشی هستند از دنیایی که در آن زندگی می‏کنیم. یک تجربه‏ی چند روزه در دنیایی با آدم‏هایی از همه رنگ و همه جنس. اینجا می‏فهمید که مفهوم سیاه و سفید بودن دارد از ذهن مردم دنیا پاک می‏شود. اینجا می‏فهمید آدم‏ها بهتر از آنی هستند که ما فکر می‏کنیم. اینجا می‏فهمید که بیشتر مردم دنیا سرشان به کار خودشان است و کاری به کار ما ندارند. اینجا می‏فهمید ... خیلی چیزهای دیگر هست که باید فهمید.

 

™      فردا ساعت نه صبح در واتیکانم. کوچک‏ترین کشور دنیا. همه چیز بوی مذهب می‏دهد. خیابان‏ها پر است از فروشگاه‏هایی که یا صلیب می‏فروشند یا مجسمه‏ی مسیح. همه‏جا پر از عکس پاپ است؛ چه پاپ مرحوم، چه پاپ معلوم! جایی‏ست شبیه قم خودمان. آن‏قدر شلوغ است که جای سوزن انداختن نیست. اگر قرار بود در صف ورودی می‏ایستادیم، زودتر از 12 ظهر نمی‏توانستیم وارد موزه واتیکان شویم. هر دو نگاهی به صف و نگاهی به هم می‏کنیم و بدون این که حرفی بزنیم می‏رویم جلوی جلو. خودمان را قاطی جمعیت می‏کنیم و وارد می‏شویم. باید با کشور برزیل روابط صمیمانه‏تری برقرار کنیم. آنها از خودمان هستند!

 

™      نزدیک کاخ سفید، یک هتل قدیمی هست به نام هتل Willard که لابی نسبتا بزرگی دارد. اتفاقا آنچه این هتل را معروف کرده، همین لابی آن است. سال‏ها پیش (نمی‏دانم دقیقا چند سال) رییس‏جمهوری وقت آمریکا، عصرها که می‏خواسته خستگی در کند، از کاخ سفید قدم‏زنان به هتل می‏رفته، در لابی می‏نشسته و یک قهوه سفارش می‏داده. بسیاری از مردم و صاحبان صنایع یا هنرمندان که مشکل داشته‏اند و دست‏شان به رییس‏جمهوری نمی‏رسیده، این ماجرا را می‏دانستند. آنها میزهای اطراف رییس‏جمهوری را رزرو می‏کردند و دوتا دوتا درباره‏ی مسایل مملکت طوری حرف می‏زدند که صدای‏شان به گوش رییس‏جمهور برسد و غیرمستقیم روی او اثر بگذارد. حتی بعضی‏ها هم پیشتر می‏رفته‏اند و مستقیم با خود رییس‏جمهور گفت‏وگو می‏کردند و اصطلاح «لابی کردن» دقیقا از همین‏جا ریشه گرفته است.

 

™      مدرسه‏ای مدرن، مهدکودک‏های پیشرفته، کتابخانه‏های موضوعی بزرگ، مزرعه‏های پربار ... همه این‏ها متعلق به قبیله‏ی سامی است. در مهدکودک قبیله، بچه‏ها علاوه بر اسم‏های معمولی، یک اسم سرخپوستی هم دارند؛ نیلوفر باغ، کوهستان خاموش، گل خودرو و ... مادربزرگ هر بچه دو روز در هفته باید همراه نوه‏اش به مهدکودک بیاید. او برای این همراهی از طرف قبیله پول دریافت می‏کند، اما در این دو روز ملزم است که با نوه‏ی خود به زبان سرخ‏پوستی سخن بگوید تا ارتباط نسل نو با ریشه‏های تاریخی‏اش از هم نگسلد.

 

+ منصور ضابطیان (1)

1)      مارک و پلو

+ نوشته شده توسط روناک در شنبه هفتم آبان 1390 و ساعت 8:48 |
مديريت بحران

 

 

 

کتاب 139:

مدیریت بحران – اصول ایمنی در حوادث غیرمنتظره

دکتر نادر بیرودیان

HSE

انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد، چاپ دوم، 1389

214 صفحه

 

 

 

 

 

 

این یکی هم از تاثیرات فصل امتحاناته! با این تفاوت که خیلی وقته که نتونستم اینجا رو بروز کنم و این موند تا الان که ترم جدید شروع شده.

این کتاب مربوط به درس مدیریت بحران بود که دکتر بهمن عبدالحمیدزاده به ما تدریس می‏کردند. البته علاوه بر کتاب جزوه هم داشتیم اما در مجموع کتاب بسیار خوبی در زمینه مدیریت بحران است.

یکی از نکات جالبی که در کلاس مدیریت بحران یاد گرفتم و به نظرم برای همه جالبه در مورد حادثه قطار نیشابور بود. اگر یادتون باشه در این حادثه کل اجسادی که اطراف گودال انفجار پرتاب شده بودند بدون لباس بودند. علت این اتفاق اینه که در ابتدا انفجار باعث پرتاب شدن افراد به دور و بر و کشته شدن افراد می‏شه. در لحظات اول بعد از انفجار به دلیل این که اکسیژن اون ناحیه به یکباره مصرف شده، خلا ایجاد می‏شه. این خلا باعث می‏شه که گودال انفجار مثل جارو برقی عمل کنه و هوای اطراف رو به داخل خودش مکش کنه. این مکش لباس آدم‏ها رو از تنشون بیرون کشیده و اجساد اون جور لخت موندن!

و اما کتاب! از 13 فصل به شرح زیر تشکل شده:

  1. بحران و انواع آن
  2. کلیات و تعاریف مدیریت بحران
  3. وظایف مدیریت بحران
  4. واکنش در مقابل بحران
  5. تحلیل سیستم‏های بحرانی
  6. طراحی عملیات در مدیریت بحران
  7. اجرای عملیات بحران
  8. آینده‏نگری، پیش‏بینی و آمادگی بحران
  9. آسیب‏پذیری جوامع در حوادث
  10. اطلاع‏رسانی و اعلام هشدار در بحران
  11. کاربرد سنجش از دور و سیستم‏های اطلاعاتی در مهندسی امداد
  12. ارزیابی اقتصادی – اجتماعی و سیاسی برنامه‏های عملیاتی بحران
  13. خلاصه اطلاعات مربوط به مدیریت و مشخصات بحران‏ها

 

™      یکی از اسفبارترین حوادث طبیعی در کشور، مربوط به زلزله شدید شهر سلماس در آذربایجان مرکزی با شدت 2/7 ریشتر بود که این شهر کوچک را با خاک یکسان نمود و باعث مرگ بیش از 2500 نفر از ساکنان منطقه گردید. بازسازی این زلزله در 8 کیلومتری شهر قبلی انجام گرفت.

 

+ نادر بیرودیان (1)

1)      مدیریت بحران (اصول ایمنی در حوادث غیرمنتظره)

 

+ نوشته شده توسط روناک در دوشنبه یازدهم مهر 1390 و ساعت 12:31 |

 

 

کتاب سخنگو 3:

کتاب 138

قصه‏های خوب برای بچه‏های خوب (قصه‏های کلیه و دمنه) – جلد اول

مهدی آذریزدی

با صدای: نیما کرمی

انتشارات کتاب‏های شکوفه وابسته به انتشارات امیرکبیر + نوین کتاب گویا

 

 

 

 

رفته بودم سینما آزادی فیلم جدایی نادر از سیمین. زود رسیدم. تا فیلم شروع بشه، داشتم CD فروشی رو نگاه می‏کردم که این مجموعه رو کشف کردم.

نیما کرمی همون مجری مسابقه "دوراهی" هست. البته خیلی برنامه‏های دیگه هم هست که ایشون مجری، گوینده، تهیه‏کننده و یا کارگردان بودند اما من فقط همین رو دیدم و یادمه. خوبیش اینه که خیلی در اجرای قصه‏ها خلاقیت به خرج داده و مثل خیلی از مجموعه‏های بعدی که معرفی خواهم کرد همینجوری از رو کتاب نخونده. کلی سعی کرده صداش رو مدل‏های مختلف تغییر بده و به نظرم خوب این کار رو انجام داده.

قصه‏هایی که در این اثر می‏شنوید:

1.       شکارچی دانش‏آموز

2.       خرگوش باهوش

3.       کبوتر جهانگرد

4.       روباه حیله‏گر

5.       موش و زاغ و آهو و سنگ‏پشت

6.       دوستی کبک و شاهین

7.       داوری گربه

8.       موش آهن‏خور

9.       آدم خیال‏باف

10.   خرچنگ و مرغ ماهیخوار

11.   سنگ‏پشت پرحرف

12.   شغال زیرک

13.   کبوتر کم‏صبر

14.   مرغان کارآگاه

15.   شتر خوش‏باور

16.   گربه‏ی پیر زال

17.   نیش عقرب

18.   احتیاط روباه

19.   چشم بیمار

20.   جواب طوطی

21.   تربیت گرگ

22.   اشتباه اردک

23.   حاضرجوابی بلبل

24.   دوستی خرس

25.   گناه مرغ خانگی

یک نکته جالب، این که در کل این مجموعه‏ها چند تا داستان هست که نتیجه اخلاقی همشون اینه که زود قضاوت نکنید. در این مجموعه، داستان کبوتر کم‏صبر! امیدوارم همیشه یادم باشه.

تو یکی از این داستان‏ها به نظرم داستان روباه حیله‏گر بود که می‏گه نیم‏کاسه‏ای زیر کاسه‏ست!!! نمی‏دونم مشکل از کجاست.

 

+ مهدی آذریزدی (1)

1)      قصه‏های کلیله و دمنه

 

+ نوشته شده توسط روناک در شنبه بیست و نهم مرداد 1390 و ساعت 8:28 |